أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

292

تجارب الأمم ( فارسى )

- « هزار سوار ساخته [ 1 ] را براى تو برگزيده‌ام كه همه‌شان دلاور و راىمندند و نگاهبان مرز و نام و ننگ مردم خويش‌اند ، مردمى كه بزرگىشان را و راىشان را هم از ايشان دارند . پس ، ببين تا بر چه كارى بگماريشان . » رسيدن نامه‌اش با راى زنى عمر و ياران همزمان افتاده بود . اين بود كه عبد الرحمن به عمر گفت : - « تو او را يافته‌اى . » و عمر گفت : « كه را مىگويى ؟ » عبد الرحمن گفت : « شير شرزه ، سعد مالك را گويم . » پس ، عمر پيكى سوى سعد فرستاد و سعد بيامد و عمر وى را سپهسالار جنگ عراق كرد . به سعد ، به سفارش گفت : - « اى سعد ، سعد بنى وهيب ، از اين فريب مخور كه تو را خالوى پيمبر گويند . ميان پيمبر و كسان ، پيوندى جز پيوند پيروى از او نباشد ، مردم ، از و الا و پست ، در نزد خدا برابرند . خداوند ، پروردگار همه است و همه بندگان اويند . كم و بيشىشان به رستگارى است . جز به فرمان‌بردارى ، به پاداش او نرسند . همان كن كه پيمبر ( ص ) را ، از روزى كه پيمبر شد تا روزى كه از نزد ما بكوچيد ، بر آن ديده‌اى . به همان بياويز ، كه كار جز اين نيست . اندرز من براى تو اين است . اگر اين پند را فرو نهى و روى از آن بگردانى ، [ 199 ] كارت تباه شود و از زيان‌كاران باشى . » سعد ، راهى شد و مثنّى از زخم سختى كه در جنگ خورده بود ، پيش از آن كه سعد به وى بپيوندد ، بمرد . زخم وى خوب و بد مىشد ، تا سرانجام از پاى درآوردش . سعد با سپاه خويش بيامد و بر ايرانيان پيرامون‌اش بتاخت و پياپى تاخت مىآورد . [ سردارى رستم در جنگ با تازيان ] تا آن كه سرانجام ، يزدگرد از رستم بخواست و پاى فشرد كه : - « چاره نيست . جز آن كه جنگ تازيان را هم خود به دست گيرى . »

--> [ ( 1 ) ] ساخته : در برابر « كامل » در متن كه به معنى كامل در ساز و برگ است . در طبرى ( 4 : 2216 ) « مؤد » آمده است كه به همين معنى است : دارندهء « اداة » ( ابزار جنگ ) .